خرید بک لینک
خب من نمیتونم صبحا بعده بیدارشدن که کلا بیست دقه وقت دارم هم حاضربشم هم لقمه اماده کنم هم بدوبدو بدوم تابه اتوبوس جان ساعت هفت وبیس دقه که همیشه خدا سره وقت میادبرسموعلاوه ی براینهاکانال اونجارو هم جک

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

قرار نیست اتفاق شق القمر کننده ی بیوفته..فقط باید تا جایی ک معین کردم برسم..ومیرسم..همین

-امروز فلانی به ریش نداشته ی من خندید وگفت نمیتونم امسال تمومش کنم...البته اون دقیقا نمیدونه من کجای کارم واصلا به اون چه..باید بزارم تو خیال اشتباهش باشه وتو واقعیت برسم به اونچه ک این چهار ماه اولویت منه...22روز بعد یک سومش تموم میشه وتا اخر سال به اخرش میرسم:)

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

دیشب نشستم کتاب تاریخ خوندم ..تاصب طول کشید...ولی این دفه یه جور خاصی بود..بهم مزه داد..چسپید...ومیدونم ک برای اینکه قبلا به یه سری چیزاش بی تفاوت بودم..فک میکردم مطلب اضافی ان ..نباشنم.. مشکلی نیست...ولی بودن وخوبم بودن...خلاصه این ک شب طولانی وخوبی بود..الانم دارم از کمبود خواب به ملکوت اعلی میپوندم....توی این 17کلی کار وزندگی دارم:))

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

ازدواج..

هنوز وقتش نیست..

خواستگاری ک فکرمو مشغول کنه تا حالا نداشتم

ولی این یکی ک غیر از دومورد همه چیش مطلوبه خیلی کم پیدا میشه!

وباید

فک کنم ..

فک کنم....

وفک کنم.... ......

وبعدش بگم نه

یا

شااایدم اره!

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

جمله ی عنوان رو به خط خوش توی دفتر هندسه ی دوم دبیرستانم پیدا کردم..

خودم نوشتمش ولی تاریخی کنار جمله ندیدم..بگزریم

خب سه روزی درگیر فکر کردن بودم وبا مشورت با یه استاد جان تصمیمم قطعی تر شد وگفتم نه:)

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

تو جلسه ی خواستگاری سه تا دونه   سوال   اصلی واساسی رو میپرسم..بقیه حرفایی ک زده میشه مهم نیست! اول:خودتون رو معرفی کنید...حالا شاید طرف پسر همسایه ی سی ساله مون باشه واصلا باهم بزرگ شده باشیم ولی این سوا

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 1:51

صفحه بندی